زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر آفتاب نباشد تو ماه چهره تمامی
۲
که آفتاب بلندی چو بر کنارهٔ بامی
۳
کنون تو سرو خرامان بگاه جلوهٔ طاوس
۴
هزار بار سبق برده‌ئی بکبک خرامی
۵
گرم قبول کنی همچو بندگان بارادت
۶
بدیده گر بنشینی بایستم بغلامی
۷
اگر چه غیرتم آید که با وجود حریفان
۸
مثال آب حیاتی که در میان ظلامی
۹
اگر چراغ نباشد مرا تو چشم و چراغی
۱۰
ور آفتاب نباشد مرا تو ماه تمامی
۱۱
ز شام تا بسحر شمع‌وار پیش وجودت
۱۲
بسوختیم ولیکن دلت نسوخت ز خامی
۱۳
مگر تو باغ بهشتی نگویمت که چو حوری
۱۴
مرا تو جان و جهانی ندانمت که کدامی
۱۵
براه بادیه ما را بمان بخار مغیلان
۱۶
شب رحیل که گفتیم ترک جان گرامی
۱۷
محب دوست نیندیشد از جفای رقیبان
۱۸
ترا که شوق حرم نیست غم بود ز حرامی
۱۹
چه باشد ار به عنایت نظر کنی سوی خواجو
۲۰
چرا که لطف تو عامست و آن ستم زده عامی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.