غزل شمارهٔ ۸۸۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای رفته پیش چشمهٔ نوش تو آب می
۲
چشم تو مست خواب و تو مست و خراب می
۳
فرخنده روز آنکه بروی تو هر دمش
۴
طالع شود ز مطلع جام آفتاب می
۵
اکنون که باد صبح گشاید نقاب گل
۶
آب فسرده را ز چه سازی نقاب می
۷
تا کی کنم ز دیدهٔ می لعل در قدح
۸
از گوهر قدح بنما لعل ناب می
۹
حاجت بشمع نیست که بزم معاشران
۱۰
روشن بود بتیره شب از ماهتاب می
۱۱
هر چند گفتهاند حکیمان که نافعست
۱۲
محروریان آتش غم را لعاب می
۱۳
ساقی ز دور ما قدحی چند در گذار
۱۴
کز بسکه آتشست نداریم تاب می
۱۵
چشمم نگر ز شوق تو قائم مقام جام
۱۶
اشکم ببین ز لعل تو نایب مناب می
۱۷
خواجو که هست بر در میخانه خاک راه
۱۸
با او مگوی هیچ سخن جز زباب می
