زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون نداری جان معنی معنی جانرا چه دانی
۲
چون ندیدی کان گوهر گوهر کانرا چه دانی
۳
هر که او گوهر شناسد قیمت جوهر شناسد
۴
گوهر کانرا ندیده جوهر جانرا چه دانی
۵
تا ترا شوری نباشد لذت شیرین چه یابی
۶
تا ترا دردی نباشد قدر درمانرا چه دانی
۷
چون سر میدان نداری پای دریکران چه آری
۸
چون رخ مردان ندیدی مرد میدان را چه دانی
۹
خدمت دربان نکرده رفعت سلطان چه جوئی
۱۰
طاق ایوانرا ندیده اوج کیوانرا چه دانی
۱۱
چون تو سرگردان نگشتی منکر گوی از چه گردی
۱۲
چون تو در میدان نبودی حال چوگانرا چه دانی
۱۳
گرنه چون پروانه سوزی شمع را روشن چه بینی
۱۴
ورنه زین پیمانه نوشی شرط و پیمانرا چه دانی
۱۵
صبر ایوبی نکرده درد را درمان چه خواهی
۱۶
حزن یعقوبی ندیده بیت احزانرا چه دانی
۱۷
چون دم عیسی ندیدی گفتهٔ خواجو چه خوانی
۱۸
چون ید بیضا ندیدی پور عمرانرا چه دانی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.