زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ایا صبا خبری کن مرا از آن که تو دانی
۲
بدان زمین گذری کن در آن زمان که تو دانی
۳
چو مرغ در طیران آی و چون بر اوج نشستی
۴
نزول ساز در آن خرم آشیان که تو دانی
۵
چنان مران که غباری بدو رسد ز گذارت
۶
بدان طرف چو رسیدی چنان بران که تو دانی
۷
چو جز تو هیچکس آنجا مجال قرب ندارد
۸
برو بمنزل آن ماه مهربان که تو دانی
۹
همان زمان که رسیدی بدان زمین که تو دیدی
۱۰
سلام و بندگی ما بدان رسان که تو دانی
۱۱
حکایت شب هجران و حال و روز جدائی
۱۲
زمین ببوس و بیان کن بدان زبان که تو دانی
۱۳
به نوک خامهٔ مژگان تحیتی که نوشتم
۱۴
بدو رسان و بگویش چنان بخوان که تو دانی
۱۵
وگر چنانک توانی بگوی کای لب لعلت
۱۶
دوای آن دل مجروح ناتوان که تو دانی
۱۷
مرا مگوی چه گوئی هر آن سخن که تو خواهی
۱۸
ز من مپرس کجائی در آن مکان که تو دانی
۱۹
چو از تو دل طلبم گوئیم دلت چه نشان داشت
۲۰
من این زمان چه نشان گویم آن نشان که تو دانی
۲۱
دلم ربائی و گوئی ز ما بگو که چه خواهی
۲۲
ز درج لعلع تو خواجو چه خواهد آنکه تو دانی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.