زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در باز جان گر آرزوی جان طلب کنی
۲
بگذر ز سر اگر سر و سامان طلب کنی
۳
در تنگنای کفر فرو مانده‌ئی هنوز
۴
وانگه فضای عالم ایمان طلب کنی
۵
زخمی نخوردی از چه کنی مرهم التماس
۶
دردی نیافتی ز چه درمان طلب کنی
۷
در مرتبت بپایهٔ دربان نمی‌رسی
۸
وین طرفه‌تر که ملکت سلطان طلب کنی
۹
خرمن بباد بر دهی از بهر گندمی
۱۰
وینم عجب که روضهٔ رضوان طلب کنی
۱۱
یکشب بکنج کلبهٔ احزان نکرده روز
۱۲
از باد بوی یوسف کنعان طلب کنی
۱۳
هر چوب کان ز دست شبانی در اوفتد
۱۴
زان معجزات موسی عمران طلب کنی
۱۵
آئی بدیر و روی بگردانی از حرم
۱۶
و انفاس عیسی از دم رهبان طلب کنی
۱۷
همچون خضر ز تیرگی نفس در گذر
۱۸
گر زانکه آب چشمهٔ حیوان طلب کنی
۱۹
خواجو چو وصل یار پریچهره یافتی
۲۰
دیوی مگر که ملک سلیمان طلب کنی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.