عراقی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست
۲
خروش و ولوله از جان عاشقان برخاست
۳
چه سحر کرد ندانم دو چشم جادوی تو؟
۴
که از نظارگیان ناله و فغان برخاست
۵
به تیر غمزه، ازین بیش، خون خلق مریز
۶
که رستخیز به یکباره از جهان برخاست
۷
بدین صفت که تو آغاز کرده‌ای خونریز
۸
چه سیل خواهد ازین تیره خاکدان برخاست!
۹
بیا و آب رخ از تشنگان دریغ مدار
۱۰
طریق مردمی آخر نه از جهان برخاست؟
۱۱
چنین که من ز فراق تو بر سر آمده‌ام
۱۲
گرم تو دست نگیری کجا توان برخاست؟
۱۳
تو در کنار من آ، تا من از میان بروم
۱۴
که هر کجا که برآید یقین گمان برخاست
۱۵
به بوی آنکه به دامان تو درآویزد
۱۶
دل من از سر جان آستین‌فشان برخاست
۱۷
عراقی از دل و جان آن زمان امید پرید
۱۸
که چشم مست تو از خواب سرگران برخاست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.