غزل شمارهٔ ۲۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل، چو در دام عشق منظور است
۲
دیده را جرم نیست، معذور است
۳
ناظرم در رخت به دیدهٔ دل
۴
گرچه از چشم ظاهرم دور است
۵
از شراب الست روز وصال
۶
دل مستم هنوز مخمور است
۷
دست ازین عاشقی نمیدارد
۸
دایم از یار اگرچه مهجور است
۹
حال آشفته بر رخش فاش است
۱۰
شعله و نار پرتو نور است
۱۱
حکم داری به هر چه فرمایی
۱۲
که عراقی مطیع و مامور است