غزل شمارهٔ ۳۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست
۲
جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست
۳
این چشم جهان بین مرا در همه عالم
۴
جز بر سر کوی تو تماشای دگر نیست
۵
وین جان من سوخته را جز سر زلفت
۶
اندر همه گیتی سر سودای دگر نیست
۷
یک لحظه غمت از دل من مینشود دور
۸
گویی که غمت را جز ازین رای دگر نیست
۹
یک بوسه ربودم ز لبت، دل دگری خواست
۱۰
فرمود فراق تو که: فرمای، دگر نیست
۱۱
هستند تو را جمله جهان واله و شیدا
۱۲
لیکن چو منت واله و شیدای دگر نیست
۱۳
عشاق تو گرچه همه شیرین سخنانند
۱۴
لیکن چو عراقیت شکرخای دگر نیست