غزل شمارهٔ ۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست
۲
یکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست
۳
در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن
۴
یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست
۵
من رفته از میانه و او در کنار من
۶
با آن نگار عیش بدینسانم آرزوست
۷
جانا، ز آرزوی تو جانم به لب رسید
۸
بنمای رخ، که قوت دل و جانم آرزوست
۹
گر بوسهای از آن لب شیرین طلب کنم
۱۰
طیره مشو، که چشمهٔ حیوانم آرزوست
۱۱
یک بار بوسهای ز لب تو ربودهام
۱۲
یک بار دیگر آن شکرستانم آرزوست
۱۳
ور لحظهای به کوی تو ناگاه بگذرم
۱۴
عیبم مکن، که روضهٔ رضوانم آرزوست
۱۵
وز روی آن که رونق خوبان ز روی توست
۱۶
دایم نظارهٔ رخ خوبانم آرزوست
۱۷
بر بوی آن که بوی تو دارد نسیم گل
۱۸
پیوسته بوی باغ و گلستانم آرزوست
۱۹
سودای تو خوش است و وصال تو خوشتر است
۲۰
خوشتر ازین و آن چه بود؟ آنم آرزوست
۲۱
ایمان و کفر من همه رخسار و زلف توست
۲۲
در بند کفر مانده و ایمانم آرزوست
۲۳
درد دل عراقی و درمان من تویی
۲۴
از درد بس ملولم و درمانم آرزوست