عراقی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
۲
باشد که چو روز آید بروی گذرت افتد
۳
زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز
۴
آن کس که به امیدی بر خاک درت افتد
۵
آیم به درت افتم، تا جور کنی کمتر
۶
از بخت بدم گویی خود بیشترت افتد
۷
من خاک شوم، جانا، در رهگذرت افتم
۸
آخر به غلط روزی بر من گذرت افتد
۹
گفتم که: بده دادم، بیداد فزون کردی
۱۰
بد رفت، ندانستم، گفتم: مگرت افتد
۱۱
در عمر اگر یک دم خواهی که دهی دادم
۱۲
ناگاه چو وابینی رایی دگرت افتد
۱۳
کم نال، عراقی، زانک این قصهٔ درد تو
۱۴
گر شرح دهی عمری، هم مختصرت افتد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.