عراقی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بنمای به من رویت، یارات نمی‌افتد
۲
آری چه توان کردن؟ با مات نمی‌افتد
۳
گیرم که نمی‌افتد با وصل منت رایی
۴
با جور و جفا، باری، هم‌رات نمی‌افتد؟
۵
می‌افتدت این یک دم کیی براین پر غم
۶
شادم کنی و خرم، هان یات نمی‌افتد؟
۷
هر بیدل و شیدایی افتاده به سودایی
۸
وندر دل من الا سودات نمی‌افتد
۹
با عشق تو می‌بازم شطرنج وفا، لیکن
۱۰
از بخت بدم، باری، جز مات نمی‌افتد
۱۱
از غمزهٔ خونریزت هرجای شبیخون است
۱۲
شب نیست که این بازی صد جات نمی‌افتد
۱۳
افتاده دو صد شیون از جور تو هرجایی
۱۴
این جور و جفا با من تنهات نمی‌افتد
۱۵
بیچاره عراقی، هان! دم درکش و خون می‌خور
۱۶
چون هیچ دمی با او گیرات نمی‌افتد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.