غزل شمارهٔ ۱۲۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار
۲
نظارهٔ رخت از عاشقان دریغ مدار
۳
اگر سزای جمال تو نیست دیده رواست
۴
خیال روی تو باری ز جان دریغ مدار
۵
به پرسش من رنجور اگر نمیآیی
۶
عنایتی ز من ناتوان دریغ مدار
۷
ز خوان وصل تو چون قانعم به دیداری
۸
تو نیز این قدر از میهمان دریغ مدار
۹
به من، که گرد درت چون سگان همی گردم
۱۰
نواله گر ندهی، استخوان دریغ مدار
۱۱
چو دوستان را بر تخت وصل بنشانی
۱۲
ز من، که خاک توام، آستان دریغ مدار
۱۳
چو با ندیمان جام شراب نوش کنی
۱۴
نصیب جرعهای از خاکیان دریغ مدار