غزل شمارهٔ ۱۲۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
رخ سوی خرابات نهادیم دگربار
۲
در دام خرابات فتادیم دگربار
۳
از بهر یکی جرعه دو صد توبه شکستیم
۴
در دیر مغان روزه گشادیم دگربار
۵
در کنج خرابات یکی مغبچه دیدیم
۶
در پیش رخش سر بنهادیم دگربار
۷
آن دل که به صد حیله ز خوبان بربودیم
۸
در دست یکی مغبچه دادیم دگربار
۹
یک بار ندیدیم رخش وز غم عشقش
۱۰
صدبار بمردیم و بزادیم دگربار
۱۱
دیدیم که بیعشق رخش زندگیی نیست
۱۲
بیعشق رخش زنده مبادیم دگربار
۱۳
غم بر دل ما تاختن آورد ز عشقش
۱۴
با این همه غم، بین که چه شادیم دگربار
۱۵
شد در سر سودای رخش دین و دل ما
۱۶
بنگر، دل و دین داده به بادیم دگربار
۱۷
عشقش به زیان برد صلاح و ورع ما
۱۸
اینک همه در عین فسادیم دگربار
۱۹
با نیستی خود همه با قیمت و قدریم
۲۰
با هستی خود جمله کسادیم دگربار
۲۱
تا هست عراقی همه هستیم مریدش
۲۲
چون نیست شود، جمله مرادیم دگربار