غزل شمارهٔ ۱۸۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
۲
در آرزوی روی تو، وانگاه ببینم
۳
دریاب که از عمر دمی بیش نمانده است
۴
بشتاب، که اندر نفس باز پسینم
۵
فریاد! که از هجر تو جانم به لب آمد
۶
هیهات! که دور از تو همه ساله چنینم
۷
دارم هوس آنکه ببینم رخ خوبت
۸
پس جان بدهم، نیست تمنی به جز اینم
۹
آن رفت، دریغا! که مرا دین و دلی بود
۱۰
از دولت عشق تو نه دل ماند و نه دینم
۱۱
از بهر عراقی، به درت آمدهام باز
۱۲
فرمای جوابی، بروم یا بنشینم؟