Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عراقی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۲۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من
۲
باز نمای رخ، که شد بی تو تباه حال من
۳
ناز مکن، که می‌کند جان من آرزوی تو
۴
عشوه مده، که می‌دهد هجر تو گوشمال من
۵
رفت دل و نمی‌رود آرزوی تو از دلم
۶
عمر شد و نمی‌شود نقش تو از خیال من
۷
باز نگر که: می‌کشد بی تو مرا فراق تو
۸
چارهٔ من بکن، مجو بی سببی زوال من
۹
ز آرزوی جمال تو، نیست مرا ز خود خبر
۱۰
طعنه مزن، که: نیستی شیفتهٔ جمال من
۱۱
بر سر کوی وصل تو مرغ صفت پریدمی
۱۲
آه! اگر نسوختی آتش هجر بال من
۱۳
آمدمی به درگهت هر نفسی هزار بار
۱۴
گر نه عراقی آمدی سد ره وصال من

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.