Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عراقی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۴۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بازم از غصه جگر خون کرده‌ای
۲
چشمم از خونابه جیحون کرده‌ای
۳
کارم از محنت به جان آورده‌ای
۴
جانم از تیمار و غم خون کرده‌ای
۵
خود همیشه کرده‌ای بر من ستم
۶
آن نه بیدادی است کاکنون کرده‌ای
۷
زیبد ار خاک درت بر سر کنم
۸
کز سرایم خوار بیرون کرده‌ای
۹
از من مسکین چه پرسی حال من؟
۱۰
حالم از خود پرس: تا چون کرده‌ای؟
۱۱
هر زمان بهر دل مجروح من
۱۲
مرهمی از درد معجون کرده‌ای
۱۳
چون نگریم زار؟ چون دانم که تو
۱۴
با عراقی دل دگرگون کرده‌ای

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.