غزل شمارهٔ ۲۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟
۲
شیفتهٔ تو انس و جان، انس روان کیستی؟
۳
مهر ز من گسستهای، با دگری نشستهای
۴
رنج ز من شکستهای، راحت جان کیستی؟
۵
چون ز من جدا نهای، چیست که آشنا نهای؟
۶
یک دم از آن ما نهای، آخر از آن کیستی؟
۷
نز تو به من رسد اثر، نه به رخت کنم نظر
۸
از تو دو کون بیخبر، پس تو عیان کیستی؟
۹
صید دلم به دام تو، توسن چرخ رام تو
۱۰
ای دو جهان غلام تو، جان و جهان کیستی؟
۱۱
یافتمی به روز و شب از لب لعل تو رطب
۱۲
هیچ ندانم از دو لب شهد فشان کیستی؟
۱۳
بر سر کویت چون سگان هر سحری کنم فغان
۱۴
هیچ نگویی: ای فلان، تو ز سگان کیستی؟