غزل شمارهٔ ۲۴۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی
۲
بر در تو نشستهام منتظر عنایتی
۳
گر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر
۴
ور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتی
۵
ورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تو
۶
نیست از آنکه تا ابد عشق تو را نهایتی
۷
دل ز فراق گشت خون، جان به لب آمد از غمت
۸
زحمتم آید، ار کنم از غم تو حکایتی
۹
برد ز من هوای تو جان عزیز، ای دریغ
۱۰
کشت مرا جفای تو بیسبب جنایتی
۱۱
گرچه برانی از برم باز نگردم از درت
۱۲
چون ز در عنایتت یافتهام هدایتی
۱۳
خسته عراقی آن توست، دور مکن ز درگهش
۱۴
تا نرود فغان کنان از تو به هر ولایتی