غزل شمارهٔ ۲۵۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جانا، نظری به ما نکردی
۲
با خویشتن آشنا نکردی
۳
یکدم به مراد ما نبودی
۴
یک کار برای ما نکردی
۵
یک وعدهٔ خود بسر نبردی
۶
یک حاجت ما روا نکردی
۷
ما را به وصال وعده دادی
۸
و آن وعدهٔ خود وفا نکردی
۹
هر لابه، که بر در تو کردیم
۱۰
نشنیدی و گوش وا نکردی
۱۱
در کوی تو آمدیم و ما را
۱۲
بر خاک درت تو جا نکردی
۱۳
پس در دل تو چگونه گنجم؟
۱۴
چون بر در خود رها نکردی
۱۵
درد دل خستهٔ عراقی
۱۶
دیدی، به کرم دوا نکردی