غزل شمارهٔ ۲۹۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سحرگه بر در راحت سرایی
۲
گذر کردم شنیدم مرحبایی
۳
درون رفتم، ندیمی چند دیدم
۴
همه سر مست عشق دلربایی
۵
همه از بیخودی خوش وقت بودند
۶
همه ز آشفتگی در هوی و هایی
۷
ز رنگ نیستی شان رنگ و بویی
۸
ز برگ بینواییشان نوایی
۹
ز سدره برتر ایشان را مقامی
۱۰
ورای عرش و کرسی متکایی
۱۱
نشسته بر سر خوان فتوت
۱۲
بهر دو کون در داده صلایی
۱۳
نظر کردم، ندیدم ملک ایشان
۱۴
درین عالم، به جز تن، رشتهتایی
۱۵
ز حیرت در همه گم گشته از خود
۱۶
ولی در عشق هر یک رهنمایی
۱۷
مرا گفتند: حالی چیست؟ گفتم:
۱۸
چه پرسی حال مسکین گدایی؟