Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عراقی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۹۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کشید کار ز تنهاییم به شیدایی
۲
ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی؟
۳
ز بس که داد قلم شرح سرنوشت فراق
۴
ز سرنوشت قلم نامه گشت سودایی
۵
مرا تو عمر عزیزی و رفته‌ای ز برم
۶
چو خوش بود اگر، ای عمر رفته بازآیی
۷
زبان گشاده، کمر بسته‌ایم، تا چو قلم
۸
به سر کنیم هر آن خدمتی که فرمایی
۹
به احتیاط گذر بر سواد دیدهٔ من
۱۰
چنان که گوشهٔ دامن به خون نیالایی
۱۱
نه مرد عشق تو بودم ازین طریق، که عقل
۱۲
درآمده است به سر، با وجود دانایی
۱۳
درم گشای، که امید بسته‌ام در تو
۱۴
در امید که بگشاید؟ ار تو نگشایی
۱۵
به آفتاب خطاب تو خواستم کردن
۱۶
دلم نداد، که هست آفتاب هر جایی
۱۷
سعادت دو جهان است دیدن رویت
۱۸
زهی! سعادت، اگر زان چه روی بنمایی!

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.