عراقی · عشاق‌نامه

مثنوی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر که را نیست عیش خوش بی‌دوست
۲
این مناجات می‌کند: کاری دوست
۳
جان ما گوهری است بیش بها
۴
کالبدهای ما چو مزبل‌ها
۵
اندرین مزبله چه می‌پاییم؟
۶
روی بنمای، تا برون آییم
۷
گرچه از تو به بوی خرسندیم
۸
هم به دیدارت آرزومندیم
۹
عاشقا، راز عاشقان بشنو
۱۰
هم ز بی‌دل حدیث جان بشنو
۱۱
گوش کن سر این فسانه ز من
۱۲
گلخنی جان توست و گلخن تن
۱۳
گرچه در جان توست کان علوم
۱۴
در تنت هست گلخنی ز ظلوم
۱۵
آنکه در جان تو را اصول نهاد
۱۶
لقب جسم تو جهول نهاد
۱۷
تا تو از خویشتن برون نایی
۱۸
دیدهٔ دل به دوست نگشایی
۱۹
چون برون آمدی، فدا کن جان
۲۰
تا ببینی مگر رخ جانان

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.