صائب تبریزی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
۲
بر ما و خود ستم کرد، هر کس ستود ما را
۳
چون موجهٔ سرابیم، در شوره‌زار عالم
۴
کز بود بهره‌ای نیست، غیر از نمود ما را
۵
آیینه‌های روشن، گوش و زبان نخواهند
۶
از راه چشم باشد، گفت و شنود ما را
۷
خواهد کمان هدف را، پیوسته پای بر جا
۸
زان در نیارد از پا، چرخ کبود ما را
۹
چون خامهٔ سبک مغز، از بی حضوری دل
۱۰
شد بیش روسیاهی، در هر سجود ما را
۱۱
گر صبح از دل شب، زنگار می‌زداید
۱۲
چون از سپیدی مو، غفلت فزود ما را؟
۱۳
تا داشتیم چون سرو، یک پیرهن درین باغ
۱۴
از گرم و سرد عالم، پروا نبود ما را
۱۵
از بخت سبز چون شمع، صائب گلی نچیدیم
۱۶
در اشک و آه شد صرف، یکسر وجود ما را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.