غزل شمارهٔ ۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نداد عشق گریبان به دست کس ما را
۲
گرفت این می پرزور، چون عسس ما را
۳
به گرد خاطر ما آرزو نمیگردید
۴
لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را
۵
خراب حالی ما لشکری نمیخواهد
۶
بس است آمدن و رفتن نفس ما را
۷
تمام روز ازان همچو شمع خاموشیم
۸
که خرج آه سحر میشود نفس ما را
۹
غریب گشت چنان فکرهای ما صائب
۱۰
که نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را