غزل شمارهٔ ۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا
۲
باغهای دلگشا در زیر پر باشد مرا
۳
سرمهٔ خاموشی من از سواد شهرهاست
۴
چون جرس گلبانگ عشرت در سفر باشد مرا
۵
باده نتواند برون بردن مرا از فکر یار
۶
دست دایم چون سبو در زیر سر باشد مرا
۷
در محیط رحمت حق، چون حباب شوخچشم
۸
بادبان کشتی از دامان تر باشد مرا
۹
منزل آسایش من محو در خود گشتن است
۱۰
گردبادی میتواند راهبر باشد مرا
۱۱
از گرانسنگی نمیجنبم ز جای خویشتن
۱۲
تیغ اگر چون کوه بر بالای سر باشد مرا
۱۳
میگذارم دست خود را چون صدف بر روی هم
۱۴
قطرهٔ آبی اگر همچون گهر باشد مرا