غزل شمارهٔ ۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
۲
ویران اگر نمیکنی آباد کن مرا
۳
حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تو
۴
از وعدهٔ دروغ، دلی شاد کن مرا
۵
پیوسته است سلسلهٔ خاکیان به هم
۶
بر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا
۷
شاید به گرد قافلهٔ بیخودان رسم
۸
ای پیر دیر، همتی امداد کن مرا
۹
گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگی
۱۰
دیوانهٔ قلمرو ایجاد کن مرا
۱۱
بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصار
۱۲
چون سرو و بید ازثمر آزاد کن مرا
۱۳
دارد به فکر صائب من گوش عالمی
۱۴
یک ره تو نیز گوش به فریاد کن مرا