غزل شمارهٔ ۱۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خجلت ز عشق پاک گهر میبریم ما
۲
از آفتاب دامن تر میبریم ما
۳
یک طفل شوخ نیست درین کشور خراب
۴
دیوانگی به جای دگر میبریم ما
۵
فیضی که خضر یافت ز سرچشمهٔ حیات
۶
دلهای شب ز دیدهٔ تر میبریم ما
۷
حیرت مباد پردهٔ بینایی کسی!
۸
در وصل، انتظار خبر میبریم ما
۹
با مشربی ز ملک سلیمان وسیعتر
۱۰
در چشم تنگ مور بسر میبریم ما
۱۱
هر کس به ما کند ستمی، همچو عاجزان
۱۲
دیوان خود به آه سحر میبریم ما
۱۳
صائب ز بس تردد خاطر، که نیست باد!
۱۴
در خانهایم و رنج سفر میبریم ما