غزل شمارهٔ ۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
۲
روز و شب در دیدهٔ شبزندهدار من یکی است
۳
سنگ راه من نگردد سختی راه طلب
۴
کوه و صحرا پیش سیل بیقرار من یکی است
۵
نیست چون گل جوش من موقوف جوش نوبهار
۶
خون منصورم، خزان و نوبهار من یکی است
۷
گر چه در ظاهر عنان اختیارم دادهاند
۸
حیرتی دارم که جبر و اختیار من یکی است
۹
سادهلوحی فارغ از رد و قبولم کرده است
۱۰
زشت و زیبا در دل آیینهوار من یکی است
۱۱
میبرم چون چشم خوبان دل به هر حالت که هست
۱۲
خواب و بیداری و مستی و خمار من یکی است
۱۳
بیتامل صائب از جا بر نمیدارم قدم
۱۴
خار و گل ز آهستگی در رهگذار من یکی است