غزل شمارهٔ ۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بار غم از دلم می گلرنگ برنداشت
۲
این سیل هرگز از ره من سنگ برنداشت
۳
از شور عشق، سلسلهجنبان عالمم
۴
مرغی مرا ندید که آهنگ برنداشت
۵
شد کهربا به خون جگر لعل آبدار
۶
از می خزان چهرهٔ ما رنگ برنداشت
۷
یارب شود چو دست سبو، خشک زیر سر!
۸
دستی که در شکستن من سنگ برنداشت
۹
چون برگ لاله گرچه به خون غوطهها زدیم
۱۰
بخت سیه ز دامن ما چنگ برنداشت
۱۱
صائب ز بزم عقدهگشایان کناره کرد
۱۲
ناز نسیم، غنچهٔ دلتنگ برنداشت