صائب تبریزی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر ذره ازو در سر، سودای دگر دارد
۲
هر قطره ازو در دل، دریای دگر دارد
۳
در حلقهٔ زلف او، دل راست عجب شوری
۴
در سلسله دیوانه، غوغای دگر دارد
۵
در سینهٔ خم هر چند، بی جوش نمی‌باشد
۶
در کاسهٔ سرها می غوغای دگر دارد
۷
نبض دل بیتابان، زین دست نمی‌جنبد
۸
این موج سبک جولان، دریای دگر دارد
۹
در دایرهٔ امکان، این نشاه نمی‌باشد
۱۰
پیمانهٔ چشم او، صهبای دگر دارد
۱۱
در شیشهٔ گردون نیست، کیفیت چشم او
۱۲
این ساغر مردافکن، مینای دگر دارد
۱۳
شوخی که دلم خون کرد، از وعده خلافیها
۱۴
فردای قیامت هم، فردای دگر دارد
۱۵
ای خواجهٔ کوته بین، بیداد مکن چندین
۱۶
کاین بندهٔ نافرمان، مولای دگر دارد
۱۷
از گفتهٔ مولانا، مدهوش شدم صائب
۱۸
این ساغر روحانی، صهبای دگر دارد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.