صائب تبریزی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۶۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گردنکشی به سرو سرافراز می‌رسد
۲
آزاده را به عالمیان ناز می‌رسد
۳
هرچند بی‌صداست چو آیینه آب عمر
۴
از رفتنش به گوش من آواز می‌رسد
۵
یعقوب چشم باخته را یافت عاقبت
۶
آخر به کام خویش، نظر باز می رسد
۷
خون گریه می‌کند در و دیوار روزگار
۸
دیگر کدام خانه برانداز می‌رسد؟
۹
از دوستان باغ، درین گوشهٔ قفس
۱۰
گاهی نسیم صبح به من باز می‌رسد
۱۱
این شیشه پاره‌ها که درین خاک ریخته است
۱۲
در بوتهٔ گداز به هم باز می‌رسد
۱۳
آن روز می‌شویم ز سرگشتگی خلاص
۱۴
کانجام ما به نقطهٔ آغاز می‌رسد
۱۵
صائب خمش نشین که درین روزگار، حرف
۱۶
از لب برون نرفته به غماز می‌رسد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.