صائب تبریزی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۷۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
طی شد زمان پیری و دل داغدار ماند
۲
صیقل شکست و آینه‌ام در غبار ماند
۳
چون ریشهٔ درخت که ماند به جای خویش
۴
شد زندگی و طول امل برقرار ماند
۵
خواهد گرفت دامن گل را به خون ما
۶
این آشیانه‌ای که ز ما یادگار ماند
۷
ناخن نزد کسی به دل سر به مهر ما
۸
این غنچه ناشکفته برین شاخسار ماند
۹
دست من از رعونت آزادگی چو سرو
۱۰
با صد هزار عقدهٔ مشکل ز کار ماند
۱۱
نتوان ز من به عشرت روی زمین گرفت
۱۲
گردی که بر جبین من از کوی یار ماند
۱۳
صائب ز اهل درد هم آواز من بس است
۱۴
کوه غمی که بر دلم از روزگار ماند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.