غزل شمارهٔ ۷۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سبکروان به زمینی که پا گذاشتهاند
۲
بنای خانهبدوشی به جا گذاشتهاند
۳
خوش آن گروه که چون موج دامن خود را
۴
به دست آب روان قضا گذاشتهاند
۵
عنان سیر تو چون موج در کف دریاست
۶
گمان مبر که ترا با تو واگذاشتهاند
۷
مباش در پی مطلب، که مطلب دو جهان
۸
به دامن دل بیمدعا گذاشتهاند
۹
مگر فلاخن توفیق دست من گیرد
۱۰
که همچو سنگ نشانم به جا گذاشتهاند
۱۱
چو نی بجو نفس گرم ازان سبکروحان
۱۲
که برگ را ز برای نوا گذاشتهاند
۱۳
فغان که در ره سیل سبک عنان حیات
۱۴
ز خواب، بند گرانم به پا گذاشتهاند
۱۵
مباش محو اثرهای خود، تماشا کن
۱۶
که پیشتر ز تو مردان چها گذاشتهاند
۱۷
دعای صدرنشینان نمیرسد صائب
۱۸
به محفلی که ترا بیدعا گذاشتهاند