غزل شمارهٔ ۸۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خواری از اغیار بهر یار میباید کشید
۲
ناز خورشید از در و دیوار میباید کشید
۳
عالم آب از نسیمی میخورد بر یکدگر
۴
در سر مستی نفس هشیار میباید کشید
۵
شیشهٔ ناموس را بر طاق میباید گذاشت
۶
بعد ازان پیمانهٔ سرشار میباید کشید
۷
تا درین باغی، به شکر این که داری برگ و بار
۸
برگ میباید فشاند و بار میباید کشید
۹
آب از سرچشمه صائب لذت دیگر دهد
۱۰
باده را در خانهٔ خمار میباید کشید