غزل شمارهٔ ۸۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
پیرانهسر همای سعادت به من رسید
۲
وقت زوال، سایهٔ دولت به من رسید
۳
پیمانهام ز رعشهٔ پیری به خاک ریخت
۴
بعد از هزار دور که نوبت به من رسید
۵
بیآسیا ز دانه چه لذت برد کسی؟
۶
دندان نمانده بود چو نعمت به من رسید
۷
شد مهربان سپهر به من آخر حیات
۸
در وقت صبح، خواب فراغت به من رسید
۹
صافی که بود قسمت یاران رفته شد
۱۰
درد شرابخانهٔ قسمت به من رسید
۱۱
مجنون غبار دامن صحرای غیب بود
۱۲
روزی که درد و داغ محبت به من رسید
۱۳
این خوشههای گوهر سیراب، همچو تاک
۱۴
صائب ز فیض اشک ندامت به من رسید