غزل شمارهٔ ۱۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
با تجرد چون مسیح آزار سوزن میکشم
۲
میکشد سر از گریبان ز آنچه دامن میکشم
۳
کوه آهن پیش ازین بر من سبک چون سایه بود
۴
این زمان از سایهٔ خود کوه آهن میکشم
۵
دانه در زیرزمین ایمن ز تیغ برق نیست
۶
در خطرگاهی که من چون خوشه گردن میکشم
۷
هر که را آیینه بیزنگ است، میداند که من
۸
از دل روشن چه زین فیروزه گلشن میکشم
۹
در تلافی سینه پیش برق میسازم سپر
۱۰
دانهای چون مور اگر گاهی ز خرمن میکشم
۱۱
جذبهٔ دیوانهای صائب به من داده است عشق
۱۲
سنگ را بیرون ز آغوش فلاخن میکشم