Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
صائب تبریزی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۱۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به دامن می‌دود اشکم، گریبان می‌درد هوشم
۲
نمی‌دانم چه می‌گوید نسیم صبح در گوشم
۳
به اندک روزگاری بادبان کشتی می شد
۴
ز لطف ساقیان، سجادهٔ تزویر بر دوشم
۵
ازان روزی که بر بالای او آغوش وا کردم
۶
دگر نامد به هم چون قبله از خمیازه آغوشم
۷
به کار دیگران کن ساقی این جام صبوحی را
۸
که تا فردای محشر من خراب صحبت دوشم
۹
ز چشمش مستی دنباله‌داری قسمت من شد
۱۰
که شد نومید صبح محشر از بیداری هوشم
۱۱
من آن حسن غریبم کاروان آفرینش را
۱۲
که جای سیلی اخوان بود نیل بناگوشم
۱۳
کنار مادر ایام را آن طفل بدخویم
۱۴
که نتواند به کام هر دو عالم کرد خاموشم
۱۵
ز خواری آن یتیمم دامن صحرای امکان را
۱۶
که گر خاکم سبو گردد، نمی‌گیرند بر دوشم
۱۷
فلک بیهوده صائب سعی در اخفای من دارد
۱۸
نه آن شمعم که بتوان داشت پنهان زیر سرپوشم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.