Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
صائب تبریزی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۲۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتیم
۲
موج ریگ خشک را آب روان پنداشتیم
۳
شهپر پرواز ما خواهد کف افسوس شد
۴
کز غلط بینی قفس را آشیان پنداشتیم
۵
تا ورق برگشت، محضرها به خون ما نوشت
۶
چون قلم آن را که با خود یکزبان پنداشتیم
۷
بس که چون منصور بر ما زندگانی تلخ شد
۸
دار خون آشام را دارالامان پنداشتیم
۹
بیقراری بس که ما را گرم رفتن کرده بود
۱۰
کعبهٔ مقصود را سنگ نشان پنداشتیم
۱۱
نشاهٔ سودای ما از بس بلند افتاده بود
۱۲
هر که سنگی زد به ما، رطل گران پنداشتیم
۱۳
خون ما را ریخت گردون در لباس دوستی
۱۴
از سلیمی گرگ را صائب شبان پنداشتیم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.