غزل شمارهٔ ۱۳۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر چه از وعدهٔ احسان فلک پیر شدیم
۲
نعمتی بود که از هستی خود سیر شدیم
۳
نیست زین سبز چمن کلفت ما امروزی
۴
غنچه بودیم درین باغ، که دلگیر شدیم
۵
گر چه از کوشش تدبیر نچیدیم گلی
۶
اینقدر بود که تسلیم به تقدیر شدیم
۷
دل خوش مشرب ما داشت جوان عالم را
۸
شد جهان پیر، همان روز که ما پیر شدیم
۹
تن ندادیم به آغوش زلیخای هوس
۱۰
راضی از سلسلهٔ زلف به زنجیر شدیم
۱۱
صلح کردیم به یک نفس ز نقاش جهان
۱۲
محو یک چهره چو آیینهٔ تصویر شدیم
۱۳
صائب آن طفل یتیمیم در آغوش جهان
۱۴
که به دریوزه به صد خانه پی شیر شدیم