Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
صائب تبریزی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۶۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یارب آشفتگی زلف به دستارش ده
۲
چشم بیمار بگیر و دل بیمارش ده
۳
تا به ما خسته دلان بهتر ازین پردازد
۴
دلی از سنگ خدایا به پرستارش ده
۵
چاک چون صبح کن از عشق گریبانش را
۶
سر چو خورشید به هر کوچه و بازارش ده
۷
از تهیدستی حیرت زدگان بی‌خبرست
۸
دستش از کار ببر، راه به گلزارش ده
۹
سرمهٔ خواب ازان چشم سیه مست بشو
۱۰
شمع بالین ز دل و دیدهٔ بیدارش ده
۱۱
تا مگر با خبر از صورت عالم گردد
۱۲
به کف آیینه‌ای از حیرت دیدارش ده
۱۳
نیست از سنگ دلم، ورنه دعا می‌کردم
۱۴
کز نکویان، به خود ای عشق سر و کارش ده
۱۵
صائب این آن غزل مرشد روم است که گفت
۱۶
ای خداوند یکی یار جفا کارش ده

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.