غزل شمارهٔ ۱۷۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی
۲
پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی
۳
تبخال زد از آه جگر سوز لب صبح
۴
وز دل تو ستمگر دم سردی نکشیدی
۵
صد بار فلک پیرهن خویش قبا کرد
۶
یک بار تو بیدرد گریبان ندریدی
۷
چون بلبل تصویر به یک شاخ نشستی
۸
ز افسردگی از شاخ به شاخی نپریدی
۹
یک صبحدم از دیده سرشکی نفشاندی
۱۰
از برگ گل خویش گلابی نکشیدی
۱۱
گردید ز دندان تو دندانه لب جام
۱۲
یک بار لب خود ز ندامت نگزیدی
۱۳
ایام خزان چون شوی ای دانه برومند؟
۱۴
از خاک چو در فصل بهاران ندمیدی
۱۵
گردید ز دندان تو دندانه لب جام
۱۶
یک بار لب خود به ندامت نگزیدی
۱۷
از شوق شکر، مور برآورد پر و بال
۱۸
صائب تو درین عالم خاکی چه خزیدی؟