غزل شمارهٔ ۱۷۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر درد طلب رهبر این قافله بودی
۲
کی پای ترا پردهٔ خواب آبله بودی؟
۳
زود این ره خوابیده به انجام رسیدی
۴
گر نالهٔ شبگیر درین مرحله بودی
۵
دل چاک نمیگشت ز فریاد جرس را
۶
بیداری اگر در همهٔ قافله بودی
۷
از خون جگر کام کسی تلخ نگشتی
۸
گر در خور این باده مرا حوصله بودی
۹
شیرازهٔ جمعیتش ازهم نگسستی
۱۰
با بلبل ما غنچه اگر یکدله بودی
۱۱
چون آب روان میگذرد عمر و تو غافل
۱۲
ای وای درین قافله گر فاصله بودی
۱۳
صائب سر زلف سخن از دخل حسودان
۱۴
آشفته نشد تا تو درین سلسله بودی