غزل شمارهٔ ۱۸۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دایم ستیزه با دل افگار میکنی
۲
با لشکر شکسته چه پیکار میکنی؟
۳
ای وای اگر به گربهٔ خونین برون دهم
۴
خونی که در دلم تو ستمکار میکنی
۵
شرمنده نیستی که به این دستگاه حسن
۶
دل میبری ز مردم و انکار میکنی؟
۷
یوسف به خانه روی ز بازار میکند
۸
هر گه ز خانه روی به بازار میکنی
۹
چشم بدت مباد، که با چشم نیمخواب
۱۰
بر خلق ناز دولت بیدار میکنی
۱۱
یک روز اگر کند ز تو آیینه رو نهان
۱۲
رحمی به حال تشنهٔ دیدار میکنی
۱۳
رنگ شکسته را به زبان احتیاج نیست
۱۴
صائب عبث چه درد خود اظهار میکنی؟