غزل شمارهٔ ۲۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامت
۲
گفتم روم از کوی تو گفتا به سلامت
۳
گفتم چه خوش از کار جهان گفت غم عشق
۴
گفتم چه بود حاصل آن گفت ندامت
۵
هر جا که یکی قامت موزون نگرد دل
۶
چون سایه به پایش فکند رحل اقامت
۷
در خلد اگر پهلوی طوبیم نشانند
۸
دل میکشدم باز به آن جلوهٔ قامت
۹
عمرم همه در هجر تو بگذشت که روزی
۱۰
در بر کنم از وصل تو تشریف کرامت
۱۱
دامن ز کفم میکشی و میروی امروز
۱۲
دست من و دامان تو فردای قیامت
۱۳
امروز بسی پیش تو خوارند و پس از مرگ
۱۴
بر خاک شهیدان تو خار است علامت
۱۵
ناصح که رخش دیده کف خویش بریده است
۱۶
هاتف به چه رو میکندم باز ملامت