غزل شمارهٔ ۳۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گفتم که چاره غم هجران شود نشد
۲
در وصل یار مشکلم آسان شود نشد
۳
یا از تب غمم شب هجران کشد نکشت
۴
یا دردم از وصال تو درمان شود نشد
۵
یا آن صنم مراد دل من دهد نداد
۶
یا این صنمپرست مسلمان شود نشد
۷
یا دل به کوی صبر و سکون ره برد نبرد
۸
یا لحظهای خموش ز افغان شود نشد
۹
یا مدعی ز کوی تو بیرون رود نرفت
۱۰
چون من اسیر محنت هجران شود نشد
۱۱
یا از کمند غیر غزالم جهد نجست
۱۲
یا ز الفت رقیب پشیمان شود نشد
۱۳
یا از وفا نگاه به هاتف کند نکرد
۱۴
یا سوی او ز مهر خرامان شود نشد