غزل شمارهٔ ۴۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
امروز ما را گر کشی بیجرم از ما بگذرد
۲
اما به پیش دادگر مشکل که فردا بگذرد
۳
زینگونه غافل نگذری از حال زار ما اگر
۴
گاهی که بر ما بگذری دانی چه بر ما بگذرد
۵
ناصح ز روی او مکن منعم که نتواند کسی
۶
آن روی زیبا بیند و زان روی زیبا بگذرد
۷
از بس چو تنها بیندم از شرم گردد مضطرب
۸
میمیرم از شرمندگی بر من چو تنها بگذرد
۹
در راه عشق آن صنم هر کس که بگذارد قدم
۱۰
باید که چون هاتف نخست از دین و دنیا بگذرد