غزل شمارهٔ ۵۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بیمهری اگر چه بیوفا هم
۲
جور از تو نکو بود جفا هم
۳
بیگانه و آشنا ندانی
۴
بیگانه کشی و آشنا هم
۵
پیش که برم شکایت تو
۶
کز خلق نترسی از خدا هم
۷
بس تجربه کردهام ندارد
۸
آه سحری اثر دعا هم
۹
در وصل چو هجر سوزدم جان
۱۰
از درد به جانم از دوا هم
۱۱
ای گل که ز هر گلی فزون است
۱۲
در حسن، رخ تو در صفا هم
۱۳
شد فصل بهار و بلبل و گل
۱۴
در باغ به عشرتند با هم
۱۵
با هم ستم است اگر نباشیم
۱۶
چون بلبل و گل به باغ ما هم
۱۷
جز هاتف بینوا در آن کوی
۱۸
شاه آمد و شد کند، گدا هم