محتشم کاشانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۶ - در منقبت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع)

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
السلام ای عالم اسرار رب‌العالمین
۲
وارث علم پیمبر فارس میدان دین
۳
السلام ای بارگاهت خلق‌را دارالسلام
۴
آستان رویت بطرف آستین روح‌الامین
۵
السلام ای پیکر زایر نوازت زیر خاک
۶
از پی جنت خریدن خلق را گنج زمین
۷
السلام ای آهن دیوار تیغت آمده
۸
قبلهٔ اسلام را از چارحد حصن حصین
۹
السلام ای نایب پیغمبر آخر زمان
۱۰
مقتدای اولین و پیشوای آخرین
۱۱
شاه خیبر گیر اژدر در امام بحر و بر
۱۲
ناصر حق غالب مطلق امیرالمؤمنین
۱۳
ملک دین را پادشاه از نصب سلطان رسل
۱۴
مصطفی را جانشین از نص قرآن مبین
۱۵
بازوی عونت رسول‌الله را رکن ظفر
۱۶
رشتهٔ مهرت رجال‌الله را حبل‌المتین
۱۷
هر که در باب تو خواند فضلی از فصل کلام
۱۸
در مکان مصطفی داند بلا فصلت مکین
۱۹
بوترابت تا لقب گردیده دارد آسمان
۲۰
چون یتیمان گرد غم بر چهره از رشک زمین
۲۱
چون سگ کویت نهد پا بر زمین در راه او
۲۲
گستراند پرده‌های چشم خود آهوی چین
۲۳
مایهٔ تخمیر آدم گشت نور پاک تو
۲۴
ورنه کی می‌بست صورت امتزاج ماء و طین
۲۵
آن که خاتم را یدالله کرد در انگشت تو
۲۶
ساخت نص فوق ایدیهم تو را نقش نگین
۲۷
چون یدالهی که ابن عم رسول‌الله بود
۲۸
ایزدت جا داده بالا دست هر بالانشین
۲۹
آن یدالله را که ابن عم رسول‌الله بود
۳۰
گر کسی همتاش باشد هم رسول‌الله بود
۳۱
ای به جز خیرالبشر نگرفته پیشی بر تو کس
۳۲
پیشکاران بساط قرب را افکنده پس
۳۳
فتنه را لشگر شکن سرفتنه را تارک شکافت
۳۴
ظلم را بنیاد کن مظلوم را فریاد رس
۳۵
چرخ را بر آستانت پاسبانی التماس
۳۶
عرش را در بارگاهت پاسبانی ملتمس
۳۷
گر کند کهتر نوازی شاهباز لطف تو
۳۸
بال عنقا را ز عزت سایبان سازد مگس
۳۹
ور کند از مهتران عزت ستانی قهر تو
۴۰
سدره در چشم الوالابصار خوار آید چو خس
۴۱
همتت لعل و زمرد در کنار سائلان
۴۲
آن چنان ریزد که پیش سائلان مشت عدس
۴۳
خادمان صد گنج می‌بخشند اگر از مخزنت
۴۴
خازنان ز اندیشه جودت نمی‌گویند بس
۴۵
آسمان از کهکشان وهاله بهر کلب تو
۴۶
پیشکش آورده زرین طوق با سیمین مرس
۴۷
روز کین از پردلی گردان نصرت جوی شد
۴۸
مرغ روح از شوق جانبازی نگنجد در قفس
۴۹
بار هستی بر شتر بندد عماری‌دار تو
۵۰
دل تپد در کالبد روئین‌تنان را چون جرس
۵۱
از هجوم فتنه برخیزد غبار انقلاب
۵۲
راه بر گشتن ز پیشت گم کند پیک نفس
۵۳
از سپاه خود مظفروار فردآئی برون
۵۴
وز ملایک لشگر فتح و ظفر از پیش و پس
۵۵
حمله‌آور چون شوی بر لشگر اعدا شود
۵۶
حاملان عرش را نظارهٔ حربت هوس
۵۷
بر سر گردنکشان چون دست و تیغ آری فرو
۵۸
وز زبردستی رسد ضربت ز فارس برفرس
۵۹
لافتی الا علی گویند اهل روزگار
۶۰
ساکنان آسمان لاسیف الاذوالفقار
۶۱
ای که پیغمبر مقام از عرش برتر یافته
۶۲
ز آستانت آسمان معراج دیگر یافته
۶۳
هم به لطفت از مقام قاب و قوسین از خدا
۶۴
مصطفی اسرار سبحان‌الذی دریافته
۶۵
هم به بویت از گلستان ماوحی هر نفس
۶۶
شاه با اوحی مشام جان معطر یافته
۶۷
چرخ کز عین سرافرازی رکاب کرده چشم
۶۸
چشم خود را چشمهٔ خورشید انور یافته
۶۹
مه که بر رخ دیده از نعل سم رخشت نشان
۷۰
تا ابد اقبال خود را سکه بر زر یافته
۷۱
نعل شبرنگت که خورشید سپهر دولت است
۷۲
چرخ از آن روی زمین را غرق زیور یافته
۷۳
نزد شهر علم از نزدیک علام‌الغیوب
۷۴
چون رسیده جبرئیل از ره تو را در یافته
۷۵
نخل پیوندت که مثمر گشته از باغ نبی
۷۶
بهر نسبت گوهر شبیر و شبر یافته
۷۷
حامل افلاک رحم‌آورده بر گاور زمین
۷۸
بر سر دشمن تو را چون حمله‌آور یافته
۷۹
طایر قدرت گه پرواز گوی چرخ را
۸۰
گوی چوگان خورده‌ای از باد شهپر یافته
۸۱
آن که زیر پای موری رفته در راهت نمرد
۸۲
دایه از جاه سلیمانی فزونتر یافته
۸۳
آن که بی‌مزد از برایت بوده یک ساعت به کار
۸۴
کشور اجرا عظیما را مسخر یافته
۸۵
کاسهٔ چوبین گدائی هر که پیشت داشته
۸۶
از کف دریای خاصت کشتی زر یافته
۸۷
وه چه قدر است نور درگهت را پایه‌وار
۸۸
دست قدرت با گل آدم مخمر یافته
۸۹
نور معبودی و آب و گل ظهورت را سبب
۹۰
ز آسمان می‌آمدی می‌بود اگر آدم عرب
۹۱
ای وجود اقدست روح روان مصطفی
۹۲
مصطفی معبود را جانان تو جان مصطفی
۹۳
گر نبوت هم نصیبت داد ایزد چون گذشت
۹۴
بعد بلغ انت منی از زبان مصطفی
۹۵
بر سپهر دولت آن نجمی که روشن گشته است
۹۶
صد چراغ از پرتوت در دودمان مصطفی
۹۷
در ریاض عصمت آن نخلی که از پیوند توست
۹۸
میوه‌های جنت اندر بوستان مصطفی
۹۹
شمسهٔ دین را درون حجره چون دارد مقام
۱۰۰
از نجوم سعد پر گشت آسمان مصطفی
۱۰۱
ای تو شهر علم را در آن که در عالم نکرد
۱۰۲
سجده در پایت نبوسید آستان مصطفی
۱۰۳
سایهٔ تیغت که پهلو می‌زند در ساق عرش
۱۰۴
ز افتاب فتنه آمد سایبان مصطفی
۱۰۵
داد از فرعون دعوای الوهیت نشان
۱۰۶
جز تو هر کس شد مکین اندر مکان مصطفی
۱۰۷
گر نباشد حرمت شان نبوت در میان
۱۰۸
فرق نتوان کرد شانت را ز شان مصطفی
۱۰۹
من که باشم تا که گویم این زمان در مدح تو
۱۱۰
آن چنانم من که حسان در زمان مصطفی
۱۱۱
این گمان دارم ولی کز دولت مداحیت
۱۱۲
هست نام علی در خاندان مصطفی
۱۱۳
با چنین حالی که من دارم عجب نبود اگر
۱۱۴
شامل حالم شود لطف تو و ان مصطفی
۱۱۵
گوشهٔ چشمی فکن سویم به بینائی که داد
۱۱۶
نرگست را تازگی ز آب دهان مصطفی
۱۱۷
جانم از اقلیم آسایش غریب آواره‌ایست
۱۱۸
رحم بر جان غریبم کن به جان مصطفی
۱۱۹
تا دم آخر به سوی توست شاها روی من
۱۲۰
وای جان من اگر آن دم نه بینی روی من
۱۲۱
ای سلام حق ثنایت یا امیرالمؤمنین
۱۲۲
وی ثنا خوان مصطفایت یا امیرالمؤمنین
۱۲۳
در رکوع انگشتری دادی به سایل گشته است
۱۲۴
مهر منشور سخایت یا امیرالمؤمنین
۱۲۵
صد سخی زد سکه زر بخشی اما کس نزد
۱۲۶
کوس سر بخشی ورایت یا امیرالمؤمنین
۱۲۷
گشته تسبیح ملک آهسته هر گه در نماز
۱۲۸
بوده رازی با خدایت یا امیرالمؤمنین
۱۲۹
دامن گردون شود پرزر اگر تابد از او
۱۳۰
گوشهٔ ظل عطایت یا امیرالمؤمنین
۱۳۱
راست چون صبح دم روشن شود راه صواب
۱۳۲
رایت افرازد چو رایت یا امیرالمؤمنین
۱۳۳
روز رزم افکند در سرپنجهٔ خورشید رای
۱۳۴
پنجهٔ ماه لوایت یا امیرالمؤمنین
۱۳۵
صدره را از پایهٔ خود انتهای اوج داد
۱۳۶
رفعت بی‌منتهایت یا امیرالمؤمنین
۱۳۷
گه به چشم وهم می‌پوشد لباش اشتباه
۱۳۸
عرش تا فرش سرایت یا امیرالمؤمنین
۱۳۹
گه به حکم ظن ستون عرش را دارد بپا
۱۴۰
بارگاه کبریایت یا امیرالمؤمنین
۱۴۱
چون به امرت برنگردد مهر از مغرب که هست
۱۴۲
گردش گردون برایت یا امیرالمؤمنین
۱۴۳
یافت از دست و لایت فتح بر فتح دیگر
۱۴۴
دست در حبل ولایت یا امیرالمؤمنین
۱۴۵
جان در آن حالت که از تن می‌برد پیوند هست
۱۴۶
آرزومند لقایت یا امیرالمؤمنین
۱۴۷
گر مکان برتخت او ادنی کنی جایت دهند
۱۴۸
انس و جان کانجاست جایت یا امیرالمؤمنین
۱۴۹
حق‌شناسان گر به دست آرند معیار تو را
۱۵۰
حد فوق ما سوی دانند مقدار تو را
۱۵۱
ای که دیوان قضا قائم به دیوان شماست
۱۵۲
تابع حکم خدا محکوم فرمان شماست
۱۵۳
گر ید بیضا چه مه شد طالع از جیب کلیم
۱۵۴
پنجهٔ خورشید را مطلع گریبان شماست
۱۵۵
آن ستون کز پشتی او قایمند ارکان عرش
۱۵۶
در حریم کبریا رکنی ز ارکان شماست
۱۵۷
این ندامت گوی زنگاری که دارد متصل
۱۵۸
گردش از چوگان قدرت گوی میدان شماست
۱۵۹
خوان وزیرا که قسمت بر دو عالم کرده‌اند
۱۶۰
مایهٔ آن مانده یک ریزه از خوان شماست
۱۶۱
اژدهایی کز عدو گنج بقا دارد نهان
۱۶۲
چون عصا در دست موسی چوب ردبان شماست
۱۶۳
بندهٔ پیرست کیوان کز کمال محرمی
۱۶۴
از پی پاس حرم بر بام ایوان شماست
۱۶۵
عقل اول کز طفیلش می‌رسد لوح و قلم
۱۶۶
پیش دانا واپسین طفل دبستان شماست
۱۶۷
هرکه را کاریست بر دیوان خیرالحاکمین
۱۶۸
نیک چون روی رجوع او به دیوان شماست
۱۶۹
من مریض درد عصیانم که درمانم توئی
۱۷۰
دردمند این چنین محتاج درمان شماست
۱۷۱
صد شکایت دارم از گردون اما یکی
۱۷۲
بر زبانم نیست چون چشمم به احسان شماست
۱۷۳
گر درین دور فلک شهری گدای محتشم
۱۷۴
محتشم را حشمت این بس کز گدایان شماست
۱۷۵
دین من شاها به ذات توست ایمان داشتن
۱۷۶
وین به دوران چنین کفر است پنهان داشتن
۱۷۷
ای تو را جای دگر در عالم معنی مقام
۱۷۸
درگهت را قبله‌ایم و روضه‌ات را کعبهٔ نام
۱۷۹
پیکرت گنج نجف نورت در گردون شرف
۱۸۰
مرغ روحت از شرف عنقای قاف احترام
۱۸۱
ما برین در زایران کعبهٔ اصلیم و هست
۱۸۲
حج اکبر زان ما آنست و بس اصل کلام
۱۸۳
گر یکی مانع نباشد گویم این بیت‌الحرم
۱۸۴
نیست در حرمت سر موئی کم از بیت‌الحرام
۱۸۵
گر به قدر اجر بخشی دوستان را منزلت
۱۸۶
باشد از تمکین سراسر عرصهٔ دارالسلام
۱۸۷
ور ز اعدا منتقم باشی به مقداری که بود
۱۸۸
ننهد از کف تا ابد جبار تیغ انتقام
۱۸۹
اهل عصیان گر تو را روز جزا حامی کنند
۱۹۰
قهر سبحانی کند تیغ جزا را در نیام
۱۹۱
گر گشائی از شفاعت بر گنه‌کاران دری
۱۹۲
بندد از رحمت خدا درهای دوزخ را تمام
۱۹۳
خلق را گر یکسر ایمن خواهی از پیغام موت
۱۹۴
وای بر پیک اجل گر کام بگشاید زکام
۱۹۵
در جزای خصم اگر سرعت کنی نبود بعید
۱۹۶
گر شود پیش از محل واقع قیامت را قیام
۱۹۷
دین پناها پادشاها ملک دین را بیش ازین
۱۹۸
می‌توانی داد در تایید حق نظم نظام
۱۹۹
بس که صیاد زمان دام بلا گسترده است
۲۰۰
یک زمان با اهل دل مرغ فراغت نیست رام
۲۰۱
راست گویم هست از دست مخالف در عراق
۲۰۲
بر بزرگان حسینی مذهب آسایش حرام
۲۰۳
اهل کفر از آتش بغض عداوت پخته‌اند
۲۰۴
از برای خفت اسلام صد سودای خام
۲۰۵
داوری پیش تو می‌آرند زیشان اهل دین
۲۰۶
یاوری کن مؤمنان رایا امیرالمؤمنین

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.