محتشم کاشانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم
۲
درین کار آزمودم خویش را خوش طاقتی دارم
۳
به حال مرگ باشد هرکه دور افتد ز غمخواری
۴
من از دلدار دور افتاده‌ام خوش حالتی دارم
۵
از آن کو رخت بستم وز سگ او خواستم همت
۶
کنون چون سگ پشیمان نیستم چون همتی دارم
۷
شبم بی‌زلف او صد نیش عقرب نیست در بستر
۸
چو چشم دیر خواب خویش مهد راحتی دارم
۹
نبرد اسباب عیشم مو به مو باد پریشانی
۱۰
جدا زانطره و کاکل عجب جمعیتی دارم
۱۱
نمی‌سازم کمال عجز خود پیش سگش ظاهر
۱۲
تعالی الله بر استغنا چه کامل قدرتی دارم
۱۳
سخن در پرده گفتن محتشم تاکی زبان درکش
۱۴
که پر بیهوده میگوئی و من بد کلفتی دارم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.