محتشم کاشانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دانسته باش ای دل کزان نامهربانت می‌برم
۲
گر باز نامش می‌بری بی‌شک زبانت می‌برم
۳
با شاهد دلجوی غم دست وفا کن در کمر
۴
کامروز یا فردا از آن نازک میانت می‌برم
۵
چون از چمن نخل جوان برد به زحمت باغبان
۶
با ریشهٔ پیوند جان از وی جنانت می‌برم
۷
مردانه دندان سخت کن وز تیغ هجران سر مکش
۸
گر سخت جانی تا ابد زان دلستانت می‌برم
۹
زان میوه ارزان بها گر نگسلی پیوند خود
۱۰
چون تاک ازین پس یک به یک رگهای جانت می‌برم
۱۱
گر از ره بی‌غیرتی دیگر به آن کو می‌روی
۱۲
از اره غیرت روان پای روانت می‌برم
۱۳
شرح غم من محتشم زین پیش می‌گفتی به او
۱۴
گر باز می‌گوئی زبان زین ترجمانت می‌برم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.